-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
دریای خـاموش پدر فریاد کن فریاد کن فـریـاد ثـارالله را از سـیـنـهات آزاد کـن گه دیده بگشا سوی من گاهی عمو را یاد کن با یک تبسم لحظهای قلب پدر را شاد کن دل داده بر تیر بلا از عالمی دلـبر شدی هر روز زیبا بودهای امروز زیباتر شدی ای آخرین سرباز من یک لحظه چشمی باز کن سرّ نهان با من بگو سوز درون ابراز کن هنگام معراجت شده پرواز کن پرواز کن سیـر فـسبـحان الـذی آغـاز کن آغاز کن قرآن من تفـسیر شو تعبیر شو تعبیر شو سر تا قدم تکبیر شو چشم انتظار تیر شو تو کـوثـر مواج من تو سـورۀ نـور منی یک غنچه نه یک باغ گل یک نخلۀ طور منی هم راز ناپـیدای من هم سر مستور منی هم شعر ایثار منی هم شور عاشور منی سربـاز بـیـدار منی تـنهـا خـریـدار مـنی بر روی دست من علم بلکه علمدار منی ای خون حلق تشنهات روی خدا را آبرو ای بوده از صبح ازل با تیر قاتل روبرو بـاید دهم آرایشت امـروز با خـون گـلـو گر تاب گفتن نیستت با گردش چشمت بگو تو آب میخواهی ز من یا شیر میخواهی علی نه، شیر وصل یار را از تیر میخواهی علی از آب پیکان بلا خود شیر نابت میدهم در شعلۀ سوز درون سوزانده، تابت میدهم از شیر میگیرم ولی با تیر آبت میدهم با حلق خونین میبرم دست ربابت میدهم ای قتلگاهت دوش من ای قبر تو آغوش من در پیش پیکان بلا لبخند گرمت نوش من پیراهن خونین کفن، خون آب غسل پیکرت گردیده روی دست من بر پوست آویزان سرت با دست خود دفنت کنم شاید نبیند مادرت از شانۀ من پر زدی زهرا گرفته در برت کردند خوابت با عطش دادند آب از ناوکت از نخل«میثم»میچکد خون گلوی نازکت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
نگاه کن پـسـرت را چگونه مـرد شده بدون تـیـغ و سـپــر راهـی نـبـرد شده بگـو به حرمـلـهها شیـرخـواره میآید صدای غـرش شـیـری دوبـاره میآیـد شـبـیـه چـلـچـلـهای بـا بـهــار مـیآیــد شـبـیـه آیــنــه در دسـت یــار مـیآیــد سپیده خـیـمه زده بر گـلوی نـازک او گرفته عرش خدا را دو دست کوچک او فلق به سمت نگاهش ستاره آورده است شفق به خون گلویش چه غبطهها خورده است سه روز تشنهلب است و سه روز بیخواب است میان خلوت گهوارهاش چه بیتاب است به روی دست پدر او کبوتر صلح است حسین جنگ ندارد، پیـمبر صلح است نگاه کن پـسـرت را که شـیـرمرد شده بدون تـیـغ و سـپـر راهـی نـبـرد شـده کنار خیمه نشسته است مادری بیتاب تمام دشت سراب است در نگاه رباب تمام حـسرت او جـرعـهای زلالی شد نگاه اوست به گهوارهای که خالی شد نگاه اوست به گهوارهای که بیتاب است خیال میکند اصغر هنوز هم خواب است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
به روی دست خود یک ماهـپاره گـرفـت و گـفـت این شـیرخـواره به صورت از عطش نه رنگ دارد نه با کس کودک من جـنگ دارد اگـر ایـن نــالــه تــأثـیـری نـدارد دگر شیرخواره تـقـصـیری ندارد که ناگه غنچهاش پرپر شد ای وای دو چشم باغـبانش تر شد ای وای گلش را خون حلقـش سیر کرد و سـپـس زیـر عـبـایش کرد پـنهـان کـمـی نـاز و نـوازش کـرد او را و پـشـت خـیــمــههــا آورد او را چو خم شد بوسه بر رویش گذارد و قبل از آنکه در خاکـش سـپارد صدا آمد که یک لحـظه حـسـیـنـم تحـمـل کـن بـبـیـنـم نــور عـیـنــم بـده گـلبـوسـه از رویش بچـیـنـم بــرای آخــریـن بــارش بـبـیــنــم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
قـرار شـد بـرود کـار بـوتـراب کـند فرات را سر بدخواه خود خراب کند قرار شد بـرود با لب تـرک خـورده هـزار حرمله را از خجـالت آب کند امـیـدوار به این است مـادر اصـغـر قرار نیست کسی طفل را جواب کند رسیده تـیـر عـدو بر دوراهی و باید میان کـودک و بـابـاش انتخـاب کـند قـدش ز قـدّ تـیـرعدو بود کـوچکـتر کسی بیاید و این غصه را حساب کند نشسسته حرمله در صدر کاخ با لبخند بدا به حالش اگر شکوهای رباب کند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
من غـیورم به خـدا ناله به ذلّت نکشیدم پـسرم ذبـح شد از حرمله مـنّت نکشیدم گلوی اصغر و بازوی مرا تیر به هم دوخت تیر را از گـلوی دوخـته راحت نکشیدم تیر شرمـندۀ من شد، عـمر سعد ولی نه چه بلاها که از این حجم قساوت نکشیدم چشم من خورد به چشمان رباب آه کشیدم آه از هیچ کس اینطـور خجـالت نکشیدم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
نـنوشـتید زمینها همه حاصلخـیزند؟ باغهـامـان همه دور از نفـس پائـیزند ننوشـتید که ما در دلمـان غـم داریم؟ در فـراوانی این فصل تو را کم داریم ننوشتید که هـستیم تو را چشم به راه؟ نـامـه نـامـه «لَـکَ لَبـّـَیک اباعـبدالله» حرفهاتان همه از ریشه و بُن و باطل بود چشمههـاتان همگی از دِه بالا گِل بود بیگمان در صدف خالیشان دُرّی نیست بین این لشکر وامانده دگر حرّی نیست بیوفایی به رگ و ریشهٔ آن مردم بود قیمت یوسف زهرا دو سه مَن گندم بود؟! چه بگویم؟ قلـمم مانده... زبانم قاصر دشت لبریز شد از غربت «هَل مِن ناصِر» در سکوتی که همه مُلک عدم را برداشت ناگهان کودک شیرخوار علم را برداشت همه دیدند که در دشت هماوردی نیست غیر آن کودک گهوارهنشین مردی نیست مثل عباس به ابروی خودش چین انداخت خویش را از دل گهواره به پائین انداخت خویش را از دل گهواره میاندازد ماه تا نـمـانـد به زمـیـن حـرف ابـاعـبدالله عمق این مرثیه را مشک و علم میدانند داسـتـان را هـمـهٔ اهل حـرم میدانـنـد بعد عباس دگر آب سراب است سراب غیر آن اشک که در چشم رباب است رباب کمی آرام که صحرا پر گرگ است علی و خدای من و تو نیز بزرگ است علی پـسـرم میروی آرام و پُر از واهمهام بـیـشـتـر دلنـگـران پـسـر فـاطـمــهام
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
دُرّ گونه، زیبا و سپید: از گوش تا گوش گـلبوسه تنها میدوید از گوش تا گوش هر بـار که بابا بغـل کرد اصغـرش را دست نوازش میکشید از گوش تا گوش در گوش جبرائیل بیشک روضه خوانده وقتی خـداوند آفـریـد از گـوش تا گوش "روح الامین" را از شب هـفـتم بگوئید باید تصاویری کـشید از گوش تا گوش فردای محشر "گردنش" باشد "مدالش" دارد نشان، طفل شهید از گوش تا گوش جـای تــورق گــریـه بـایـد کـرد زیــرا میآورد "شیخ مفـید" از گوش تا گوش با اینکه قد و قـامـتـش در تیـررس بود یکباره فرمانی رسید از گوش تا گوش از خستگی خوابـیده بود آشفـتهاش کرد تیری که نازش را کشید از گوش تا گوش تیری که راحت حرمله آن را رها کرد حلقوم اصغر را برید از گوش تا گوش وقـتی رباب از حـنـجـر او یـاد میکرد با گریه ناخن میکشید از گوش تا گوش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
یه جوری دل منو سوزوندی که تـا قـیـامـت از دلـم غــم نـمـیـره هـر چی رو بـبـخـشم و یادم بره خـنـدههـات حـرملـه یـادم نـمیره شیرخوارم کاری به کار تو نداشت مثـل من چـشای بـارونی نداشت تشنگی یه کاری کرده بود باهاش حتی واسه جون دادن، جونی نداشت یه روزِ خوش نبینی تو زندگیت شـادیا بـرات عـذاب شه حـرمله ربابُ خونه خراب کردی چرا!؟ الهی خـونت خـراب شه حـرمله حـالا با چه رویی تا حـرم بـرم؟ جلـوی خـیـمه نـشـسـتـه مـادرش غـنچـه که طاقـت طـوفـان نداره نامسلمون به یه پوست بنده سرش جــواب ربــابُ حـالا چـی بــدم؟ نـگـه واسـم یـه گـل پـرپـر آورد دلـشـوره دارم ازم ســؤال کـنــه کِی علیم دندون شیری درآورد!؟ برای کـشـتـن من نـیـازی نیست مثل شـمـری بـره خـنـجـر بـیاره از گـلـوی پـسـرش بـا چـه دلی! یـه پـدر مـیتـونـه تـیر در بیاره
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
در آسـمـان کـربـبـلا، کـم ستاره نیست امّـا بـه دلربـایـیِ این مـاهپـاره نـیـست گهوارهاش به بحر گنه، دستگیر ماست این کـشتی نجات بُوَد، گـاهـواره نیست "در یک شکوفه نیز شکوه بهار هست" نامش علیست، شیر بخوان، شیرخواره نیست قـنـداقـه را به مـعـرکۀ عـشق میبـرند "در کار خیر، حاجت هیچ استخاره نیست" بر غـربت حسین، گـلـوی علی گواست با هیچ کس چـنین سند پاره پاره نیست دیشب صدای گریهاش از عرش هم گذشت امشب علی کجاست که در گاهواره نیست؟ باید کـنار گـریه، صبـوری کـند ربـاب جز اشک، غیر صبر، دگر راه چاره نیست در آسمان که سرخ شود موقع غـروب آیـا به یـاد حـنجـر او یـادواره نـیـست؟ "تربت"! بس است شرح غم بیکرانهاش بحریست بس عمیق که آن را کناره نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
شوریدهسر در بین سرها سر برآوردی رفتی به میدان، کفر لشکر را در آوردی چشم انتظار پاسخ هل من معـینش بود تو انتـظار سخـت بـابـا را سـر آوردی باب الحوائج بودنت را خوب ثابت کرد آن حـاجـتی که از امام خود بر آوردی یـاریِ بابا را در آن بـاران تـیر و تـیغ آه ای لبِ خشکـیده حـلـقـومِ تر آوردی طوفان به پا شد، لشکر دشمن به خود لرزید با خود به میدان تا که نام حیدر آوردی وقتی که دیدی بین خنجـرها امامت را فریاد مظـلـومـیـتش را حـنجـر آوردی تیری رها شد؛ تا سپر باشی به مولایت آه ای کبوتر بچه! بال و پـر در آوردی ای باغبان! آخر چه حالی داشتی وقتی نشکفته بردی غنچهات را، پرپر آوردی؟!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
ماهْرویان، از عطش در پیچ و تاب کـامها، خـشکـیـده و دلهـا کـباب بر گل رخـسارشان، جاری گلاب ذکـرشـان با التهـاب و اضطـراب آب آب و آب آب و آب آب تـشـنـگـان از گـریـۀ سـقّـا، خجـل آب از سـقّـا، در آن صحـرا خجل آب و سقا هر دو از زهـرا خجـل دور ســـقـــا ذکــر آل بــوتـــراب آب آب و آب آب و آب آب اشکها خشکیده دیگر از عـطش میمکد انگشت اصغـر از عطش میزند در خیمه پرپر، از عـطش گـوئـیـا آهـسـتــه گـویـد بـا ربـاب آب آب و آب آب و آب آب چهرهها، بیرنگ، چون مهتاب بود عکس اصغر، روی موج آب بود بلـکـه سـقـّا هـم دگـر بـیتـاب بود مشک با او داشت دائم این خطاب آب آب و آب آب و آب آب
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
طفلکی تازه بلد میشد کمی گردن بگیرد حرمله میخواست این شیرخواره را از من بگیرد خاک سرد این بیابان مثل مادر مهربان نیست پس چرا باید پسر را قبر در دامن بگیرد خاطرات و دلخوشیهای مرا از من گرفتند یک نفر گهوارهاش را کاش از دشمن بگیرد یا نمیدانند حال مادرش اکنون چه حالیست یا نـمیتـرسـند آه و نـالـۀ این زن بگیرد دیر فهمیدم دلیل گریههایش تشنگی نیست کودکم میخواست از من رخصت رفتن بگیرد آه؛ یک شعبه برای کشتن شیرخواره بس بود طفلکی تازه بلد میشد کمی گردن بگیرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
میان خطبه تو را روی دست بالا برد چقـدر ولـوله در لشگـر عـدو انداخت تو تـشـنه بودی و بابا فـقـط برای خدا به قـوم سنـگـدل روسـیاه رو انـداخت تو تشنه بودی و این خشکی لبت همه را به یاد عـلـقـمه و قـصۀ عـمـو انداخت همان که از صف دشمن جلوتر آمده بود چرا نـگـاه به بـاریـکیِ گـلـو انداخت؟ نشست و تیر میان کمان گرفت و کشید نشست تیر و سرت را ز رو به رو انداخت به تو حسین چه نابـاورانـه خـیره شده که بود غنچۀ او را زِ رنگ و بو انداخت؟ حـسین خـون عـلی را به آسمان پاشید سپس عبای خودش را به روی او انداخت خـدا به گـریـهکـنـان تو آبـرو بخـشـید اگرچه آب؛ خودش را از آبرو انداخت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت رباب در شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
گـمان كـنم بـرود با جـواب برگـردد به هـمره تـو به هـمراه آب برگـردد گـمان كـنم دل لشکـر به رحم مىآید خـدا كـنـد ورق این كـتاب بـرگـردد فقط دو جرعه براى گلوى تو كافیست كه رنگ بر رخت ای آفتاب برگردد به روى دست پدر، آب هم اگر نخوری به چشمهای تو شاید كه خواب برگردد نشانه رفته كمان، گودى گلوى تو را خدا كـنـد كه از این انتخـاب برگردد برای تو نگـرانـیم؛ این سر كـوچک اگر كه تـیـر بگـیرد شـتاب، برگردد گرفت خون تو را سمت آسمان پاشید نخواست بر سر مردم، عذاب برگردد قــرار بـود پــدر روســپـیـد بـاز آیـد نه با محاسن از خون خضاب برگردد میان معركه هی مینشست و پا میشد رمق نداشت كه پا در ركاب برگردد تمام حـادثه را اهل خـیمه میفهـمـند به پشت خیمه كه با اضطراب برگردد نخوردى آب و پدر از خجالت، آب شده چگونه با دل از غـم كـباب برگـردد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
سلام ما به حـسـین و عـلیّ اصغر او امیرِ عـشق که گهـواره بود سنگر او رضیع و داده خدایش، نشانِ سربازی صغـیر و بر همه پـیدا، مـقام اکبر او شِکُفت لالۀ عصمت به روی دوش حسین چو تیر حرمله آمد به سوی حنجر او گرفت خـونش و بر اوج آسمان پاشید که پیک تـسلیت آمد ز سـوی داور او کنار خیمه به خاکش سپرد و امضا شد کتاب سرخ شهادت به خون اصغر او
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
از هُرم عطش در همۀ دشت سراب است دل از عطش اصغر بیشیر، کباب است هر قدر که دیو و دد این معرکه سیراب فـرزند حـسـین بن عـلی تـشـنۀ آب است شه، تشنه و شهبانوی او تشنه، عجب نیست نزدیکترین واژه به ارباب، رباب است بـیتـابی فـرزنـد گـذشت از حد و مـادر از حال خراب پسرش خـانهخراب است بی حـال شده اصـغـر و ساکـت شـده اما گهواره هنوز از غم او در تب و تاب است گل آب طلب کرد و عطش قسمت او شد تبخیر شد و آنچه از او مانده گلاب است تـاریخ نـویـسـان نـنـوشـتـنـد و نگـفـتـنـد در پاسخ لـبتـشنه چرا تیر جواب است تـاریخ نـگـفـتـهست ولی تـشـنه که دیدید هر طور شده آب دهیدش که ثواب است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
اگر چه دیـدن غـمـت مرا عـذاب میدهد اشک تو ای غنچۀ من، عطر گلاب میدهد اگرچه دیده بستهای، خسته و دلشکستهای سوز عطش مگر تو را فرصت خواب میدهد؟! کودک حقپرست من، زود مرو ز دست من عمر کم تو را عطش، چرا شتاب میدهد؟! بدون هیچ فـاصلـه، نوشت تـیر حـرمـله سؤال تـشـنـهکام را، تـیـر جواب میدهد ز خـون ارزنـدۀ تو، خـالـق بخـشـندۀ تو جلوهای از نور تو را، به آفـتاب میدهد فدای بُردباریات، خون همیشه جاریات نـویـد فـتـح دیگـری، به انـقـلاب میدهد سوخت «وفائی» از غمت، که شعلههای ماتمت بهجان شمع سوخته، اشک مذاب میدهد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
برای خـشکی لبِ تو آب گـریه میکند فرات، در کویری از سراب گریه میکند ببـین چطور با صدای ریشخندِ حرمله حسین با محاسنِ خـضاب گریه میکند سئوال کن "بِأَیّ ذَنب" و گوش کن سکوت را خدا هم از غم تو در جواب، گریه میکند دعای ربّ آب بیجـواب مـاند و تا ابد به حالش آسمانِ مستجاب گریه میکند به خـونِ ردّ دستـبـندِ مادرت نگـاه کن که در غم اسارتش طناب گریه میکند رباب سوخت زیر بارِ داغ و زیر سایهاش نشـسته از خجـالت آفتاب گریه میکند دوباره خیس شد لهوف و روضه ناتمام ماند دواتِ چشمِ ماست، یا کتاب گریه میکند؟!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
از لشـکـر کـوفـه ایـن خـبـر میآیـد زخم است و دوباره بر جگر میآید اینبار هدف کیست؟ پدر یا که پسر؟ تیر است و به قـصد سه نفر میآید! ************ پرسید پدر؟ پسر؟ هدف آخر کیست؟ انگـار که دل تـوی دل مـادر نیست ای تیر! به غیر زخم بر جان رباب حرفِ درگوشی تو با اصغر چیست؟ ************ رفـتـی و نـگــاه مــادرت دنــبــالـت لـبـخـنـد خـبـر مـیدهـد از احـوالـت ************ حالا من و، اشک و، شب مهتابی و او لالایی خواب و، تب بیخوابی و او گـهـوارۀ کـودک مـرا پـس بـدهــیـد من باشم و، تنهـایی و، بیتابی و او
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
از تـــمــام لالـــههـــای کـــاروان غـنچـهای لبتـشنه ماند و باغـبان غنچهای که برگ او خشکـیده بود نسخـهاش را تشنگی پـیچـیـده بود زخـم میشـد روی او با گـریهاش شعله میزد خـیـمهها را گـریهاش دسـت بـر دسـت هـمـه اهـل حـرم نـــغـــمــه لالایــیاش آوای غــــم دوش تا وقـت سحـر از قـحـط آب دست و پا میزد در آغوش رباب هر طرف بر پیکرش با دست باد چون گل پـژمـرده رأسـش میفتاد مثل هـاجـر هـفـت نه، هـفـتـاد بار رفـت مـادر خـیمه خـیمه بیقـرار قــطــرۀ آبــی ولــی پــیــدا نــشــد چـشـمـهای از پای طـفـلش پا نشد مـانـد اسـمـاعـیـل او در انــتـظـار تا بـه قـربـانـگـه شود قـربـان یـار سـر بـه روی شـانـۀ بـابـا گذاشت نـای گـریـه نـیـز نـای او نـداشـت مثل مـاهی لب به هـم میزد مـدام در تــلـظـی بـود بـر دسـت امـــام تـا کـه بـالا رفـت بــر دسـتــان او سـر عـقـب افـتـاد و پـیـدا شد گـلو حرمـلـه حـلـق سپـیـدش را که دید تـیـر را در چــلـه تـا آخـر کـشـیـد چـشم او بر چـشم بـابا خـیـره بود ناگـهـان شـد چـشـمهـای او کـبـود از فـشـار تـیــر بـر طـفـل ربــاب گـل مـیـان دسـت بـابـا شـد گـلاب دیــد بـیـت آرزوی ویـــران شــده برگ گـل از شـاخـه آویـزان شـده زود بـابـا بـیـن آغـوشـش فـشــرد دسـت را زیــر ســرش آرام بــرد روی دست بـاغـبان پـرپـر که شد نـوبت تـشـیـیع آن بـیسـر که شـد شعـله زد این غـم به جان عالـمین حـرمله خـنـدیـد بر اشک حـسـیـن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ترسیم حالات حضرت رباب در شهادت حضرت علی اصغر
این نینوای روضهبهلب، این صدای کیست؟ این تکّههای کـربوبلا ردّ پای کیست؟ این چـادرِ کـبـود، که بیسـایه و عـمود آتش به آسمان زده، ماتـمسرای کیست؟ این چهرهای که شب شده از هُرمِ آفتاب رختِ سیاه کرده به تن، در عزای کیست؟ انـگـار مـادرِ هـمـۀ شـیـرخـوارههـاست این آرزوی سوخته، این لایلای کیست؟ هر کس که میشناخت، بَدَل شد به روضهای این مقـتلِ غـریبِ وطن، آشنای کیست؟ کافر نبـیـند آنچه مرا پـیر کرد و کشت! یارب چه دیده است مگر، این دعای کیست؟ آغوشِ او هنوز پُر از بوی اصغر است دیگر نپرس این همه لالا برای کیست!
: امتیاز
|
























